حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

پيشگفتار 26

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

درباره مؤلف كتاب و مقام او گفتنى بسيار است اما چون دوست ارجمند فاضل نكارنده آقاى ايرج افشار بر كتاب ديگر آن شادروان تحت عنوان تاريخ مغول بشرح تمام مقدمهء ممتعى نوشته‌اند و سخن را با نكته‌هاى سودمند و وقايع جامع كه در احوال و آثار او يافته‌اند مقدارى نهاده ، عين مقدمهء ايشان را اينجا نقل ميكنيم تا هم حق سخن دربارهء مؤلف ادا شده باشد و هم خوانندگان اين تأليف به كوشش آقاى افشار در تجديد طبع و تهيه فهارس يكى ديگر از مؤلفات سودمند مرحوم اقبال واقف گردند و سعى ايشان را مشكور دارند . و اينك آن مقدمه : « . . . مرحوم عباس اقبال يكى از برجستگان و نواختگان و برگزيدگان و از نخستين كسانى است كه شيوهء تحقيق علمى و صحيح را در ايران رواج داد و آثارى از خود باز گذاشت كه ساليان دراز از مآخذ و منابع مراجعه و تحقيق خواهد بود و همواره يادآور ياد نيك او در اذهان و ضماير جانهاى روشن و بيدارست و نامش را در اوراق ادب و زبان فارسى جاودان خواهد داشت . اقبال در سال 1314 قمرى در خاندانى پيشه‌ور از مردم آشتيان زاده شد . چند سال از دوران كودكى او به درودگرى گذشت اما شور و شوق سواد آموختن كه در نهاد اقبال جوش ميزد او را به مكتب كشانيد . چنين انديشيد كه ساعتى از كار كردن بكاهد و به مزدى كمتر تن دردهد و درس بخواند مدتى دراز نپاييد كه توانست بنيروى كار و كوشش ، خود را از مكتب خانه بدار الفنون برساند . سرانجام دورهء متوسطه را به پايان آورد . بدينگونه جوانى كه از خانواده‌اى تهىدست و دورافتاده و گمنام بود بىهيچ دست‌مايه به تحصيل علم پرداخت و در كوتاه‌ترين زمان ممكن از تحصيل فراغ حاصل كرد . پس از آنكه دورهء دار الفنون را بپايان برد چون از جوانان همدورهء خود داناتر و پرشورتر بود به معاونت كتابخانهء معارف كه در همان مدرسهء دار الفنون بنياد گرفته بود برگمارده شد . همچنين از او خواستند تا در آن مدرسه بتدريس زبان فارسى بپردازد .